<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>BERIMIRAN</title>
<description>بریم ایران</description>
<link>http://berimiran.pib.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>ستاره ها می آیند تا ما راه را گم نکنیم!!!</title>
<description>روی پیراهن شهید گمنامی نوشته بود:&amp;nbsp;اگر برای خداست میخواهم گمنام بمانم&amp;nbsp;گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است&amp;nbsp;وگرنه همه اجرها در گمنامی است</description>
<link>http://berimiran.pib.ir/361500/</link>
<guid>http://berimiran.pib.ir/361500/</guid>
</item>

<item>
<title>سالهای سال تنها زیر خاک</title>
<description>عشق &amp;nbsp;یعنی استخوان و&amp;nbsp; یک پلاکعشق یعنی سینه های چاک چاکفكر مى كنم سال 73 بود يا 74 كه عصر عاشورا بود و دل ها محزون از ياد ابا عبدالله الحسين (عليه السلام). خاطرات مقتل و گودال قتلگه، پيكر بى سر و... بچه ها در ميدان مين فكه، منطقه والفجر يك مشغول جستجو بودند. مدتى ميدان مين را بالا و پايين رفته بوديم ولى از شهيد هيچ خبرى نبود. خيلى گرفته و پكر بوديم.&amp;nbsp;همين جور كه تنها داشتم قدم مى زدم، به شهدا التماس مى كردم كه خودى نشان بدهند. قدم زنان تا زير ارتفاع 112 رفتم. ناگهان ميان خاك ها و علف هاى اطراف، چشمم افتاد به شيئى سرخ رنگ كه خيلى به چشم مى زد. خوب كه توجه كردم، ديدم يك انگشتر است. جلوتر رفتم كه آن را بردارم. در كمال تعجب ديدم يك بند انگشت استخوانى داخل حلقه انگشتر قرار دارد. صحنه عجيب و زيبايى بود. بلا درنگ مشغول كندن اطراف آنجا شدم تا بقيه پيكر شهيد را در آورم.بچه ها را صدا زدم و آمدند. على آقا محمودوند و بقيه آمدند. آنجا يك استخوان لگن و يك كلاه خود آهنى و يك جيب خشاب پيدا كرديم. خيلى عجيب بود. در ايام محرم، نزديك عاشورا و اتفاقاً صحنه ديدنى بود. هر كدام از بچه ها كه مى آمدند با ديدن اين صحنه، خوا نا خواه بر زمين مى نشستند و بغضشان مى تركيد و مى زدند زير گريه. بچه ها شروع كردند به ذكر مصيبت خواندن. همه در ذهن خود موضوع را پيوند دادند به روز عاشورا و انگشت و انگشتر حضرت امام حسين(عليه السلام).&amp;nbsp;مرتضى شادكام</description>
<link>http://berimiran.pib.ir/361499/</link>
<guid>http://berimiran.pib.ir/361499/</guid>
</item>

<item>
<title>نباشد از شهیدان دور گردیم ..... به ذلت رهسپار گور گردیم</title>
<description>&amp;nbsp; در وصیتنامه شهیدی آمده بود&amp;nbsp;:&amp;nbsp;خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم پس امانت دار خوبی باش&amp;nbsp;&amp;nbsp;بعضی از آثار بد حجابی:چشم و هم چشمی&amp;nbsp;&amp;nbsp;= افزایش مصرف گرایی = اختلافات خانوادگی = طلاق = فرزندان طلاق= افراد با مشکلات روانی = افزایش خلافکاری و نا امنی= افزایش بودجه امنیتی = هدر رفتن منابع مالی = ضعف اقتصادی = افزایش بیکاری = گسترش فقر = ........</description>
<link>http://berimiran.pib.ir/361498/</link>
<guid>http://berimiran.pib.ir/361498/</guid>
</item>

<item>
<title>دیگر این خانه مرا تنگ بود ..... زندگی بی شهدا ننگ بود</title>
<description>آرام بخواب برادرمهنوز کبوترها عاشق می شوند&amp;nbsp;</description>
<link>http://berimiran.pib.ir/361497/</link>
<guid>http://berimiran.pib.ir/361497/</guid>
</item>

<item>
<title>تو چه میدانی چه میدانی چه می ...... چون از این دریا نبردی شبنمی</title>
<description>روز وصل دوستداران یاد باد&amp;nbsp;&amp;nbsp; یاد &amp;nbsp;باد&amp;nbsp; آن&amp;nbsp; روزگاران&amp;nbsp; یاد باد&amp;nbsp;&amp;nbsp;عکس شهیدان تصویر شهدا شهادت تصاویر شهید گمنام مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حضرت امام خمینی (ره)&amp;nbsp; جبهه سنگر هشت سال دفاع مقدس بسیج مستضعفین&amp;nbsp;بسیجی رزمنده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران ارتش انقلاب اسلامی جانباز ان اسرا اسیر جاوید&amp;nbsp;مفقود الاثر سرداران شهید ایثارگر ان همرزمان شاهد سپاهی بنیاد شهید محمد ابراهیم همت دکتر مصطفی چمران حاج احمد متوسلیان کریمی کاظمی علی صیاد شیرازی سید مرتضی&amp;nbsp;آوینی جنگ جهاد گر سازندگی گردان تخریب کمیل فرمانده تیپ سر لشگر محمد رسول الله سید الشهدا شیمیایی موجی ترکش خمپاره&amp;nbsp;خط مقدم ایمان جهاد شجاعت ولایت مطلقه فقیه مزار&amp;nbsp;بهشت زهرا&amp;nbsp;</description>
<link>http://berimiran.pib.ir/361496/</link>
<guid>http://berimiran.pib.ir/361496/</guid>
</item>

</channel>
</rss>
